دل آرام



بایگانی

لک لبیک..

دوشنبه, ۱۸ آذر ۱۳۸۷، ۱۲:۳۰ ق.ظ

دوش می گفت به مژگان سیاهت بکشم

یارب از خاطرش اندیشه ی بیداد  مبر !

۸۷/۰۹/۱۸

نظرات (۶)

انگار که به هر کلاغی یک قار بلیغ و کشیده بدهکارم!
نه خیر...
سکوت شراب از متانت و بزرگواری نیست
که هر کس به بدبختی رسیده است
هر کجا که باشد مدیون طعم گس آن است.

شراب از تازه مست ها
که جرعه ای سر می کشند
و سر در خمره می کنند
و آب دهان می اندازند

گله دارد.
اما شراب گله نمی کند
وقتش که شد
مست می کند
مست..
محمد عجیب دلم برات تنگ شده ! کجایی پس؟
شرابی بودم شگفت
که هیچ بیدل بی احوالی سراغ مستی ام
را نگرفت..

ماندم برای نسل های عاشق بعدی!
آن ضبح سر میکند..و این ترک سر
شرابی تکیده ام..
آرام به درون خم نشسته و
آینده ی تاریک خود را انتظار می کشم..

آی شب های ولگرد
آی نگاه های ملتهب..

درنگ جایز نیست
عجله دارم!

یارب از خاطرش اندیشه ی بیداد  مبر!
..

قتیل عشق تو شد حافظ ِغریب ولی

بخاک ما گذری کن که خون مات حلال

...
بر سر کشته ی خویش آی و زخاکش برگیر!



ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی